مغز بادام
مامان و بابام و حتی مامان بزرگم همیشه میگفت بچه بادام است و نوه مغز بادام خیلی عزیزتر از بچه است طعم اولی را که دیدم که عالی بود انشاالله نوه را هم ببینیم الان که می بینم مامان و بابام هیچ چیز برات کم نمیذاره اگه دل تنگ باشی با ماشین میبره میگردونت و اگه چیزی نیاز داشته باشی حتی اگه نیمه شب باشه برات مهیا میکنه مامان بزرگ هم که بحثش جداست تمام بزرگ کردنت افتاده گردن اون و با دل و جون انجام میده و گاهی که برای استراحت مامان بزرگ میری خانه مامان بزرگ (مامان بابا ) و آنها مراقبت میشن دست هر دو تا درد نکنه که برات زحمت میکشن
بین خانواده ما و بابای چند تا تشابه داره هر دو خانواده ده تا نوه دارن و هر کدام پنج پسر و پنج دختر دارن که با آمدن آراد کوچولو توازن به هم ریخت و تعداد پسرها بیشتر شد و همیشه خانه مامانی بخاطر پسر بودن یا دختر بودنت بحث بود دخترها دوست داشتن که دختر بشی و پسرها ... که آخر پسرها برنده شدند و گل پسر به جمع آنها پیوست و واقعا تک تک آنها دوست دارن کوچولوی من
آقا حمیدرضا اولین نوه ی خانواده بابای دانشجو سال دوم رشته شیمی


آقا محمدحسین اولین نوه خانواده مامانی امسال کنکور ریاضی فیزیک داره
موفق باشی


تیر ٩١




مغز بادام
